خرید بک لینک
درد دلهای یک آدم سیصد ساله...یک- سلام و مثل همیشه شرمنده. این روزها کمتر مینویسم، چون واقعا حس و حال ندارم و البته مایل نیستم هر بار احساس بد و تلخم رو با دیگران به اشتراک بذارم. من به سهم خودم قدردان همه مسوولان توانمند کشورم هستم که چنین شرایط مهیج و سرگرمکنندهای رو به وجود آوردند؛ طوری که وقتی از صبح بلند میشی، دقیقا نمیدونی باید به چی فکر کنی؟ بدبختی و بیچارگی مردم؟ افق تاریک آینده؟ انبوه مشکلات خودت؟ دوستان و همکاران در بند؟ تهدیدها و فشارهای خردکننده روزمره؟ گاهی فکر میکنم باید مثل دانشآموزان راهنمایی یه برنامه تهیه کنم و توش بنویسم از فلان ساعت تا فلان ساعت باید به فکر فلان چیز باشم، بعدش این، بعدش اون یکی... البته تصور نمیکنم این همه دغدغه تو 24 ساعت جا بشه، اما در عین حال آدمهایی رو میشناسم که هر روز به اندازه صد سال عذاب میکشند...دو- اخراج مادر کیان پیرفلک از شغلش. فقط همین.سه- احتمالا تو رقتبارترین دوره تاریخ مطبوعات ایران به سر میبریم. صبح به صبح روزنامهها رو باز میکنم و به ردیف لاطائلات تکراری و سریالیشون رو میبینم. اصلا انگار سری دوزی بوده و همهشون یه جا دارن در میان. با یکی از رفقا صحبت میکردیم، حرف جالبی میزد. میگفت قبلا دغدغه فروش تکشماره باعث میشد روزنامهچیها حداقلی از احترام رو برای شعور مخاطب قائل باشن و نشریهای در بیارن که مردم برای خریدنش رغبت داشته باشن. الان که با رشد سایر وسایل ارتباط جمعی کلا خبر چندانی از فروش پای کیوسک نیست و اغلب روزنامهها فقط با یارانه و آگهی دولتی یا فروش زورکی به ارگانها زنده هستن، دیگه همون احترام مختصر به مردم هم از بین رفته. هر کی هر چی دوست داره مینویسه. مسابقه پاچهخاریه و دروغ و دغل. البته که

برچسب: نویسنده: رها رضایی تاريخ: سه شنبه 18 بهمن 1401 ساعت: 15:12

یکی بر سر شاخ و بن میبرید...یک- سلام و آرزوی سلامتی.دو- بیشتر از این که خودم رو رونامهنگار بدونم، روزنامهخون میدونم و از این جهت باید عرض کنم این روزها بخشی از حقارتبارترین دوران مطبوعات تو تاریخ ایران در حال رقم خوردنه. بخش زیادی از مطبوعاتی که امروز روی کیوسک میرن، به طور کاملا مشخص و علنی از سرمایههای دولتی و حکومتی استفاده میکنند و از همین جهت به شکل بسیار افراطی، در حال توجیه وضع موجود و تحقیر بیوقفه معترضان هستند. شرایط بسیار عجیبیه. بنا به علاقهم، زیاد پیش میاد که مطبوعات دوران پهلوی رو ورق بزنم و بخونم. تملق و چاپلوسی وجود داره و زیاد هم هست، اما واقعا حمایت از قدرت به این شکل کور و تا این حد و اندازه دیده نمیشه. فکر کنید تو صد تا شهر خارجی تجمعات بعضا بسیار گسترده و چشمگیر توسط ایرانیها انجام میشه؛ در حدی که حتی کنجکاوی جامعه میزبان هم رو تحریک میکنه، اما در 90 درصد مطبوعات روز بعد حتی یک سطر خبر و تحلیل در این مورد نیست و باقی هم که اشارهای کردند، در جهت تخریب و تضییع تجمعکنندگان بوده. اساسا هشتاد درصد هرم قدرت تو کشور غیرقابل نقده و هیچکس نمیتونه حتی تا نزدیکیهاش حرکت کنه. بقیه تقلاها برای نقد اون بیست درصد باقی موندهست که تازه همین هم بنا به دلایل مختلف انجام نمیشه. ترس از توقیف، وابستگی به آگهیهای دولتی یا زد و بندهای پشت پرده از جمله مسایلی هستند که چنین میلی رو تو مطبوعات از بین میبرند. در نتیجه تو بخشی از ملتهبترین روزها کشور، شاهد اون هستیم که تندترین مطالب اغلب روزنامههای مستقل هم محدود به تشریح ضرروت گفتگو یا بازنگری در برخی قوانین سطحی میشه. طبیعتا این فرایند در کوتاهمدت و میانمدت منافع حاکمیت رو تامین میکرده و ازش لذت هم میبر

برچسب: نویسنده: رها رضایی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 19:51

وقتی یخ، فقط آب رو خنک میکرد...یک- سلام.دو- بیشتر از همیشه بابت تاخیر در به روزرسانی وبلاگ بهتون عذرخواهی بدهکارم. ببخشید، اما میدونید که این روزها هیچی عادی نیست. حال خوشی ندارم و تقریبا از هیچ چیز لذت نمیبرم. کمتر نوشتن باعث میشه لااقل حس بد خودم رو کمتر به دیگران تسری بدم. در ضمن ببخشید که نمیتونم پیامها رو جواب بدم. روزی پنجاه بار تصویر نیکا شاکرمی جلوی چشمم میاد و همه وجودم یخ میبنده وقتی فکر میکنم تو اون روزهای وحشت بهش چی میتونسته گذشته باشه. دیشب عزیزی بهم میگفت: «گاهی صبحها سر کار یه آهنگ شاد زمزمه میکردم، الان دیگه نمیتونم. احساس گناه میکنم.» و این احساس گناه، حکایت لحظه به لحظه منه. دلم برای احسان پیربرناش تنگ شده.سه- داستان تیم ملی چون خیلی بحثبرانگیز شده، اینجا چند خطی در موردش مینویسم. طبیعتا نظر شخصی منه و به دیدگاههای مخالف احترام میذارم. من در این مورد به مظروف نگاه میکنم نه به ظرف. به محتوا نگاه میکنم نه به فرم. این که اسم یه تیم «ملی» باشه برای واقعا «ملی» بودنش کافی نیست. اگر نه، روی صداوسیمایی هم که صبح تا شب خودش رو «ملی» میخونه باید تعصب کور پیدا میکردیم. قصهش طولانیه و میتونیم بیشتر در موردش حرف بزنیم. به طور کلی اما تیم ملی فعلی تو برزخ بدی گرفتار شده و به نظرم چوب اصلی رو داره از تلاش بیوقفه، ناشیانه و شبانهروزی حاکمیت برای مصادره خودش میخوره. طبیعتا اگه مدیران این کشور کمی باهوش بودند، این تیم رو رها میکردند تا مردم باهاش ارتباط بیشتری برقرار کنند، اما اینها جزو نوادر تاریخ هستند و همیشه باید شور همه چیز رو در بیارن. نفس ملاقات با رییسی تو این شرایط خوب نبود و انتخاب و انتشار عکسها و فیلمهای گزینشی از اون دیدار، کار را

برچسب: نویسنده: رها رضایی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 19:51

من از این اژدهای هفت سر تاریکی بیزارمیک- سلام رفقا.دو- شاید اگه چند ماه پیش یه نفر بهم میگفت وارد هفتهای میشیم که توش فینال جامجهانی و دربی تهرانه و تو احساس خاصی نداری، فکر میکردم دیوونه شده. داستان هفته آخر پاییز 1401 اما فرق داره. پنهان نمیکنم که دلم میخواد آرژانتین قهرمان جام بشه. بیشتر از 16 سال، هزاران بار تصویر کاپ جامجهانی رو روی دستهای مسی تو ذهنم بازسازی کردم. الان هم با این که میدونم روی کاغذ فرانسه به شکل چشمگیری قویتر از آرژانتینه، بدم نمیاد تصویر رویاهام عینیت پیدا کنه، اما حقیقتش اینه که موضوع دیگه مثل چند وقت پیش برام جذاب نیست. خیلی چیزها تو زندگی آدم فرق ایجاد میکنه؛ تفاوتهایی که حتی فکرش رو هم نمیتونی بکنی. تو این چند روز، چند بار ناخودآگاه سرم رو بالا گرفتم که واسه فینال دعا کنم، اما چشمم که به آسمون افتاد خجالت کشیدم. شرم کردم از این که همون زمان، پدر و مادری مستاصل جون بچههای محکوم به اعدامشون رو از خدا میخوان. تو این شرایط، فوتبال خر کیه؟ کاش میشد همراه پاییز تقویم، خزان سرزمین منم تموم بشه. تموم بشه دوره استیلای سفاکان سفیه بر مردم، روزگار ترکتازی سنگدلان بیاصول، زمانه صعب و سخت جور و جهل. توصیف این حجم از پلشتی، در واژه نمیگنجه. توکل به خدای صبحرسون؛ من از این اژدهای هفت سر تاریکی بیزارم...سه- حجم محتوای سیاه و نفرتانگیزی که همهمون این چند ماه باهاش روبرو بودیم، از شرایط عادی زندگی تو ایران هم به مراتب بالاتر بوده. این آسمون سیاه، محیط زیست ویران، قحطی آب و تاراج خاک، وضع فلاکتبار اینترنت و اسب سرکش ارز و طلا و مسکن... داستان این روزهای مملکت، شبیه فیلمهای آخرالزمانی شده. حتما بعدها در مورد مردم ایران خواهند نوشت که احمقترین

برچسب: نویسنده: رها رضایی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 19:51

صفحه بندی